تربیت مان غلط است. ما مطلق گرا بار آمده ایم


تا می گویی فلانی آدم خوبی است، بر می گردد از سرتا پای او بالاخره یک خط کج پیدا کند، بگوید این هم آدم خوبتان! می گویی من که نگفتم این آقا بی نقص است! من می گویم این آقا در یک عیار قابل ملاحظه اى، یک آدم خوبی است... می گوید نه آقا، این هم آدم خوبتان! ده هزار بار هم که برایش توضیح بدهى، جوابش همین یک کلمه است. چرا؟ تربیت مان غلط است. ما مطلق گرا بار آمده ایم، و چون در جهت اهداف اجتماعى، خواستار مدینه ی فاضله ی افلاطون و خواستار خوب مطلق هستیم، در راه خوب های نسبى، دیگر تلاش کردن را جایز نمی دانیم و اساساً به دنبال این خوب های نسبی هم نمی رویم، اما در مسایل شخصی خیلی از ما، این طور نیستیم. در مسایل شخصی اگر فرضاً امکان این بود که خانه مان را ده درصد بهتر کنیم، تلاش می کنیم و بهتر می کنیم. آن جا حساب درصد هم خوب سرمان می شود! در آن جا نسبیّت برایمان خیلی روشن است، ولی در مسایل اجتماعی گویا یک بهانه ی تنبلی است. چون خبردار شدیم که آن خوب مطلق، پیدا نمی شود، خودمان را راحت می کنیم و می گوییم خوب مطلق که نشد و نمی شود، این خوب های نسبی هم، آن که تو می گویی نیست. احتمال می دهم که جامعه ی ما یک نوع توجیه ناشی از مزاج تنبلی پسند دارد، ولی به هر حال نتیجه این که تلاش در راه خوب های مطلق، دل بستن به خوب های مطلق و دست از تلاش در راه خوب های نسبى کشیدن، راهی به سوی کعبه نیست! از این کار دست برداریم.

به نقل از کتاب «ربا در اسلام» دکتر بهشتی ره

مولفین مرتبط:

کلید واژه ها:  
جدیدترین قدیمی ترین بهترین فقط دنبال شده‌ها نوع

ورود

ثبت نام