نشرآرا
  • نشان کردن
  • لایک
  • لینک
  • تا ندانند حریفان که تو منظور منی - شعر از سعدی شیرازی

    موضوع شعر : عشق

    دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست 

    تا ندانند حریفان که تو منظور منی


    متن کامل شعر:

    من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

    یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی


    دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

    تا ندانند حریفان که تو منظور منی


    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی


    تو همایی و من خسته بیچاره گدای

    پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی


    بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم

    ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی


    مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی

    تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی


    مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول

    مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی


    تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ

    باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی


    من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن

    غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی


    خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند

    سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی