ای فرس با تو چه رخ داده که خود باختهای - شعر از نیر تبریزی
زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح - لآلی منظومه بخش ۱۳
موضوع شعر : محرم
ای فَرَس! با تو چه رُخ داده؟ که خود باختهای
مگر اینگونه که ماتی، تو شَه انداختهای؟
ای همایون فرسِ پادشهِ سِدرهمُقام،
که چراگاهِ بهشت است تو را جایِ خُرام
نه رکابی ز تو برجاست، نه زین و، نه لَگام
مگر ای پیکِ سبکپا، به سرِ شاهِ اَنام
چه بلا رفته؟ که با خویش نپرداختهای
تا صَهیل تو همی آمدی، ای پیک امید
بر همه اهل حرم بود، صدای تو نوید
کاینک آید ز پیِ پرسشِ ما شاهِ شهید
مگر این بار، خداوندِ حرم را چه رسید؟
کی (که ای) فرس! شیههزنان بر حرمش تاختهای...
اگر آوردهای، اِی هُدهُد فرخندهسِیَر
ز سلیمان و نگینش برِ بِلقِیس خبر،
ز چه آلوده به خون تاج تو؟ خاکم بر سر!
راست گو! تخت سلیمان شده بر باد مگر؟
تو ز بهر خبر از تیر، پری ساختهای...
آن شهی را که به امرش فکنَد سایه، سحاب
خواهد اَر آب شود خاک در عالم نایاب!
طعنه بر لُجّهی تَیّار زند موجِ سراب
دیدهای کُشته، مگر تشنهلبش بر لبِ آب؟
که چُنین ناله به عَیّوق برافراختهای
تو که غَلطان ز سرِ زینِ نگونش دیدی
در میان سپهِ دشمنِ دونش دیدی
ای فرس! راست به من گوی! که چونش دیدی؟
تو به چشمان خود آغشته به خونش دیدی؟
یا قتیل دگری بود، تو نشناختهای!
بوی خون آید از این کاکُل و یال و تَنِ تو
شد مگر کشتهی روبَه، شهِ شیر اُوژَن تو؟
دل افسردهی من آب شد از دیدن تو
فاش گو، برقِ کِه آتش زده بر خرمن تو؟
که چُنین غلغله در بحر و بَر انداختهای...
نشرآرا